پسر گلم رفت تو 8 ماه
سلام گل مامان عزیز دل مامان.
داری بزرگ و بزرگ تر میشی و کارای جدید میکنی و یواش یواش حرف میزنی الان به زور بعضی وقتها چیزای نا مفهومی مثل دد میگی.
با اسباب بازیات بازی میکنی و با کسی غریبی نمیکنی و بغل همه میری مامان.
عمسهای این ماه را میزارم . امیدوارم یادگاری خوبی برات باشه عزیزم .
امیدوارم همیشه شاد سلامت باشی گل پسر ناز من
پسر گل من دیگه میتونی چهار دست و پا بره اما دنده عقب هههههههههههههه
تا ازت غافل میشم زیر میز و مبل و رو سنگهایی.مامان قربونه دنده عقب رفتنت بشه
این ماه بهترین ماهه ساله آخه 26 آبان سالگرد عروسی مامان و باباست . آره مامانی پارسال این موقع شما تو شکم مامان بودی و بابایی متا را برد کیش و امسال سهخ نفری این روز را جشن گرفتیم و بابابیی از طرف خودش و شما به مامانی هدیه داد .
راستی لپ تاپ مامانی هم تو این ماه شکست اما در ظرف 2 3 روز حل شد خدا را شکر . دست بابابیی درد نکنه
و مهمترین خبر این ماه:
آرشام دندون دار شد هوررررررااااااا تو 26 آبان علاوه بر اون هدیه آرشام یک مروارید کوچولو به مامان و بابا هدیه داد . فدای هدیه ات بشم.
اینم از اول آبان ماه که شما رفتی تو 8 ماه

تا میخوابی شیرجه میری به سمت بشقاب و سینی و خلاصه با یک انگشت میکشیشون طرف خودت


بقیه را میزارم ادامه مطلب چون خیلی زیاده.


اینم لباس نوزادی و 3 ماهگی و آخر 6 ماهگیته . میبینی چه زود و چقدر بزرگ شدی؟؟

این از کفشهات مادر

اینم شما که نشستی و به مامان که دارخه لباسایی که برات کوچیک را جمع میکنه نگاه میکنی

مامانی 5 آبانه و بابایی برای سلامتی شما نذر داشت و عید قربان نذرشو ادا کرد و این گوسفند گوگولی را قربانی کردیم اما نذاشتم شما ببینی

اینم شما با خون گوسفند گوگولی

اینجوری نکن من میخورمت


فدای خنده های از ته دلت بشم که قلقلکی هستی

مامانی دوستت دارم

وای عاشق این عکستم با این خنده نازت

"مامانی این همونه که باهاش عکس میگیری بده ببینم"


یهو از پهلو میوفتی و بازم بازی

" بزار ببینم مامانم با این یه کارایی میکرد "

" آها کانال عوض میکنه با این "

بزار یک زنگ به بابابیی بزنم ببینم چیکار میکنه و لپ لپ من یادش نره"

"وای من که هنوز نمیتونم لپ لپ بخورم هههههههههههههههههه"


" حالا جدی شماره بابایی چنده"


" مامان جان اینقدر عکس نگیر عزیزم "

اینجا هم داریم میریم دد آخه عید غدیره


مامان و مامان مولود و عمه جون نسرین و شما 15 آبان تا 20 آبان رفتیم قشم هم خرید و هم مسافرت و برای اولین بار شما سوار کشتی شدی این من و شما رو عرشه است

اینم از خریدایی که برای آقای پسر انجام دادم

وقتی مامانی میخواد جارو برقی بزنه تا روشن میکنه شما خیره میشی بهش

ببین چطور تلویزیون میبینی مادر


بازم گیر دادی به سیم جارو برقی ههههههههههههههه

چی میبینی مامانی اینجوری شدی؟؟؟؟؟؟

آها فهمیدم کدوم کارتونه


اینم از چهار دست و پا دفتن آقا اونم دنده عقب هههههههههههههه روز سنگ




پسر گلم رفت تو 8 ماه
